GhasedakOnline.com

First Page








  Shrink Font Grow Font  Apr 1, 2004

روایت آخرین روز تاریخ


 بهداد مسیح‌ تهرانی
 دانشجوی مهندسی صنایع، دانشگاه رایرسون

تا آن موقع گاهی شب بود، گاهی روز بود. اما کم‌کم شب بیشتر می‌ماند. یادم نیست چرا، اما هربار شب بزرگ‌تر می‌شد و هربار تاریک‌تر.

تا این‌ که یک روز، روز مجبور شد جلوی شب بایستد. شب خیلی زود آمده بود. روز عجیبی بود. شب قوی بود و روز لاغر و خسته. روز تنها بود. هیچ‌کس نمانده بود. حتی گل‌های آفتابگردان هم دیگر شب‌ها باز می‌شدند. شب روز را خفه کرد.

و از آن روز دیگر هیچ‌وقت روز نیامد. از آن روز هر ماه سی شب است و هر سال سیصد و شصت و پنج شب.




.:top:.




Printable Version
Send Comments
Archive